تبليغاتX
پرنده ای از آسمان
پرنده ای از آسمان

پرنده در آسمان همچون انسان است بر زمین ، اما پرنده پرواز می كند و انسان بلند پروازی

نوشته شده توسط میثم در جمعه یکم خرداد 1388 | موضوع:
نفهميد اون كه بايد مي فهميد ، هنوزم بيشتر از جون عزيزه برام ...
خدا وصييته منو گوش بده
ناممو بخون
شايد ديگه من نبآشم
مواظب عشقم بمون
ميسپرمش بهت ميرم
تمومه تآرو پودمو
يه وقت نيآد برنجونيش
کسل کني وجودمو
خدا يه وقت كسي نياد بدزده قلب ساده شو بشينه زير سايشو بهش بگه دوسش داره
خيلي بده زمونه آمون
خدا سپردمش بهت
مواظب عشقم بمون

خدايا يه دريا گريه مي خوام

فردا قراره منو تو
از هم ديگه جدا بشيم
فردا قرار همدمه
گريه بي صدا بشيم
تو کوچه هاي بي کسي نيستي و پرسه ميزنم
آي آدما نگاه کنين
غريب شهر تون منم
يادش بخير
منو تو و يه قلبه پاك و بي غرور
حالا چي شد عوض شدي
دلت کجاست سنگ صبور
من تو رو عاشق ميکنم
هر جور شده
حتي به زور
کي مي خواد
فردا تو رو از من بگيره
كاش خونش ويرون بشه آتيش بگيره
ما بايد فردا رو از دنيا بگيريم
ما اگه از هم جدا بشيم ميميريم
ما بايد قدره اين روزهارو بدونيم
واي اگه فردا بياد تنها ميمونيم

خدا شايد اين عشقي که من ميگمو تو نشناسي
نزديكترين کسم اونه خيلي دوسش دارم راستي! يادم نره بهت بگم عزيزترينه من اونه
خودم مهم نيست
اما اون
نذاري تنها بمونه
بميرم واسه هق هقش
گريه چقدر بهش مياد
وقتي که حرصش مي گيره
ميگه از من بدش مياد
اما وقتي آروم ميشه
ميبينه من بغضم گرفت
همين ديوونه بازيهاش ازاول چشممو گرفت

حالا که ديگه مجبوريم
با هم ديگه وداع کنيم
بيا به ياد اون روزا
همديگرو دعا کنيم
يه وقت ديدي دعا گرفت
خدا نذاشت جدا بشيم
اي واي داره فردا مياد
بايد دست به دعا بشيم
با قلب پاکت از خدا
بخواه منو صبرم بده
هنوز نرفتي از پيشم
دوريت داره زجرم ميده
کي مي خواد فردا تو رو
از من بگيره
كاش خونش ويرون بشه آتيش بگيره
عزيزم يادت نره
دنيا دو روزه
نميخوام فردا دلت
واسم بسوزه
اي خدا حتي اگه
دوستم نداره تو ميتوني
نذاري تنهام بذاره

                                             

نوشته شده توسط میثم در یکشنبه بیستم بهمن 1387 | موضوع:
مسافر
قسمت نشد ببینمت ،خدانگهداری کنم
فرصت نشد بمونم و از تو نگهداری کنم
گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برات
اگه یه وقت بگی نرو
رفتن پر از درده برام
گفتم صداتو نشنوم
ندیده از پیشت برم
پشت سرم زاری نکن
چی کار کنم مسافرم...

من میرم ولی باز ،تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من، فراموش نمیشه
گل من خوب می دونی،
بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی می میرم....

نامه رو تا تهش بخون
گریه نکن طاقت بیار
نامه رو خط خطی نکن
دو جمله رو هم دووم بیار
باور نکن یه بی وفام
نامه میذارم و میرم
نه ،
قسمت زندگی اینه
به کی بگم مسافرم...

سهم من از تو دوری
تو لحظه های بی کسیم
قشنگی قسمت ماست
که ما به هم نمی رسیم.......

من میرم ولی باز ،تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من، فراموش نمیشه
گل من خوب می دونی،
بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی می میرم....

همیشه زنده می مونه با یاد تو ترانه هام

منو ببخش اگه بازم ، اشکام چکید رو نامه هام
دیگه تموم شد فرصت ، خاطره هام پیشت باشه
تموم خاطرات خوش ، خدانگهدارت باشه........

نوشته شده توسط میثم در یکشنبه بیستم بهمن 1387 | موضوع:
اوني كه گذاشته رفته ...

 چته آسمون دوباره

كم آوردي باز ستاره

اشك نريز اخماتو وا كن

 به خدا فايده نداره

مگن اشك اگه بريزي

سبكت ميكنه اما

اوني كه گذاشته رفته

 كي مارو بياد مياره

اونقدر بارون میريزي

به تو شك مي كنه مهتاب

كه ديشب بوده تابستون

وليكن امشب بهاره

دلتو بزن به دريا

تا بشي تنهاي تنها

يا كه خدا بخوادو بكنه بهت اشاره

اگه اون يكم دوست داشت

بي خداحافظي نمي رفت

دعا كن خدا تلافي سر قلبش در نياره

نوشته شده توسط میثم در یکشنبه بیستم بهمن 1387 | موضوع:
اون گفت بچسب به زندگي تا خوب حفظ آبرو كنيم !


خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنیم
اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم
نشد یه بار برسم به آرزوهای محال
یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال
نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون
دیر شده به خدا قسم
نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره
نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره
نشد بپاچم زیر پاش عطر گل محمدی
نشد بهم جواب بده
حتی بهم بگه بدی
نشد دوستت دارم بگه
به من که نه به دیگری
نشد یه بارم رد بشه
از روی شعرا سرسری
نشد یه کاری بکنه
که بدونم دوستم داره
آتیش گرفتم و یه بار
نگام نکرد بگه آره
نشد یه بار حرف بزنه
نزاره پای سرنوشت
نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت
نشد بشه یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم
نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم
نشد بره
نشد نره
نشد بخواد
نشد بیاد

نشد ولی
شاید بشه
واسم دعا کنید
زیاد
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید
اول خدا بعدا شما
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید
اول خدا بعدا شما

نوشته شده توسط میثم در یکشنبه بیستم بهمن 1387 | موضوع:
دير رسيدم ؟! ...
 

خیلی دیر رسیدی ای دوست
هفت تا کفن پوسوندم
پیرهن سیاه تنت کن کن من فقط یه استخونم
ببین چی کردی با این دل فکر کن فقط یه لحظه
نذار دیگه بیشتر از این تنم تو گور بلرزه 

نوشته شده توسط میثم در یکشنبه بیستم بهمن 1387 | موضوع:
بدون شرح ...

نوشته شده توسط میثم در جمعه هجدهم بهمن 1387 | موضوع:
بغض عشق

خسته ام از بغض کهنه ی عشق
سنگینه تحملش تو صدام
خوبه که به یاد تو قانعم
می تونم بگذرم از شکوه هام
باورش سخته برام ولی من
می رم و چیزی ازت نمی خوام
اما بدون هر جا برم بعد تو
بغض عشق می مونه از تو برام

بغض من وا نمی شه تو صدام
خدایا یه دریا گریه می خوام
نفهمید اون که باید می دونست
بیشتر از جون هنوز عزیزه برام
با جدایی هیچی تموم نمی شه
عاشق از عاشقی سیر نمی شه
بگو تو اگه عاشق نبودی
عاشقت از تو دلگیر نمی شه

بغض عشق مونده هنوز تو صدام
هنوزم هیچی ازت نمی خوام
عاشقت بودم و از عاشقی
جز غمت هیچی نمونده برام
اما من هنوز به پات مونده ام
یه لحظه بی درد نیاسوده ام
از جدایی خیلی اگه گذشته
اما هنوز به عشقت آلوده ام
با جدایی هیچی تموم نمی شه
عاشق از عاشقی سیر نمی شه
بگو تو اگه عاشق نبودی
عاشقت از تو دلگیر نمی شه

با جدایی هیچی تموم نمی شه
عاشق از عاشقی سیر نمی شه
بگو تو اگه عاشق نبودی

عاشقت از تو دلگیر نمی شه


نوشته شده توسط میثم در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 | موضوع:
تنهایی تا به همیشه ...

نوشته شده توسط میثم در شنبه سی ام آذر 1387 | موضوع:
جواب نامه

سلام اي تنها بهونه واسه ي نفس كشيدن
هنوزم پر مي كشه دل براي به تو رسيدن
واسه ي جواب نامت مي دونم كه خيلي ديره
بذا به حساب غربت نكنه دلت بگيره
عزيزم بگو ببينمكه چه رنگه روزگارت
خيلي دوست دارم تو مهتاب بشينم يه شب كنارت
سر تو مهربوني بذاري به روي شونم
تو فقط واسم دعا كن آخه دنبال بهونم
حالم رو اگه بپرسي خوبه تعريفي نداره
چون بلاتكليفه عاشق آخه تكليفي نداره
نكنه ازم برنجي تشنه ام تشنه ي بارون
چه قدر از دريا ما دوريم بيگناهيم هر دو تامون
بد جوري به هم مي ريزه من و گاهي اتفاقي
تو اگه نباشي از من نمي مونه چيزي باقي
مي دوني كه دست من نيست بازياي سرنوشته
رو قشنگا خط كشيده زشتا رو برام نوشته
باز كه ابري شد نگاهت بغضتم واسم عزيزه
اما اشكات رو نگه دار نذار اينجوري بريزه
من هنوز چيزي نگفتم كه تو طاقتت تموم شد
باقيش و بگم مي بيني گريه هات كلي حروم شد
حال من خيلي عجيبه دوست دارم پيشم بشيني
من نگاهت بكنم تو تو چشام عشق رو ببيني
يادته من و تو داشتيم ساده زندگي مي كرديم
از همين چشمه ي شفاف رفع تشنگي مي كرديم
يه دفه يه مهمون اومد عقلم رو يه جوري دزديد
دل تو به روش نياورد از همون دقيقه فهميد
اولش فكر نمي كردم كه دلم رو برده باشه
يا دلم گول چشاي روشنش رو خورده باشه
اما نه گذشت و ديدم دل من ديوونه تر شد
به تو گفتم و دلت از قصه ي من با خبر شد
اولش گفتم يه حسه يا يه احترام ساده
اما بعد ديدم كه عشقه آخه اندازش زياده
تو بازم طاقت آوردي مث پونه ها تو پاييز
سرنوشت تو سفيده ماجراي من غم انگيزه
بد جوري ديوونتم من فكر نكن اين اعترافه
هميشه نبودن تو كرده اين دل و كلافه
مي دونم فرقي نداره واست عاشق بودن من
مي دونم واست يكي شد بودن و نبودن من
مي دونم دوسم نداري مث روزاي گذشته
من خودم خوندم تو چشمات يه كسي اين رو نوشته
اما روح من يه درياست پره از موج و تلاطم
ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم
آخ چه لذتي داره ناز چشماتو كشيدن
رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن
من كه آسمون نبودم اما عشق تو يه ماهه
سرزنش نكن دلم رو به خدا اون بي گناهه
تو كه چشماي قشنگت خونه ي صد تا ستاره س
تو كه لبخند طلاييت واسه من عمر دوباره س
بيا و مثل گذشته جز به من به همه شك كن
من بدون تو مي ميرم بيا و بهم كمك كن...

                                                                            (مریم حیدرزاده)

نوشته شده توسط میثم در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 | موضوع: